<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اشعار و متن های زیبا</title>
<link>https://poetry-rime.blogfa.com</link>
<description>متن هایی که با آرامش را برای شما به ارمغان می آوردند...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 28 Jun 2013 12:46:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>پرنده ی کوچک - علی صالحی</title>
<link>https://poetry-rime.blogfa.com/post/42</link>
<description>مأوای ما گلبرگ کوچکی ست بازمانده از باغی دور با هزار زمستان دیوانه اش در پی و سهم ستاره از آفتاب تنها تبسم پنهانی ست که در انعکاس تکلم شب جاری ست. خدایا از آن پرنده‌ی کوچک سبز اگر خبر داری بهار امسال را پر از سلام و ترانه کن .</description>
<pubDate>Fri, 28 Jun 2013 12:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poetry-rime</dc:creator>
<guid>poetry-rime.blogfa.com/post/42</guid>
</item>
<item>
<title>شعر (1) - ویکتور هوگو</title>
<link>https://poetry-rime.blogfa.com/post/41</link>
<description>جامه ام را از ابرها عاریه می گیرم و زمزمه هایم را از رودی که از حنجره تو می آید به جست و جوی تو بر می آیم در جنگلی که تمام درختانش تویی و همه گنجشکانش مرثیه های من از کدام سمت رفته ای ؟ در جنگل مرثیه و ابر همه راها به قلب من ختم می شود و دهانم اما ..... نامت را فریاد می زند که آرامش تمام پرندگانی</description>
<pubDate>Fri, 28 Jun 2013 09:44:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>poetry-rime</dc:creator>
<guid>poetry-rime.blogfa.com/post/41</guid>
</item>
<item>
<title>متن زیبا - آرزو - ویکتور هوگو</title>
<link>https://poetry-rime.blogfa.com/post/40</link>
<description>I wish you... First of all, how I wish you love and while loving, also be loved قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ، و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد. and then, if it’s not like this, be brief in forgetting And after you’ve forgotten, don’t keep anything و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ، و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی I wish then that it wasn’t like this but if it is, you could be a person without desperation آرزومندم که اینگونه پیش</description>
<pubDate>Fri, 28 Jun 2013 09:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poetry-rime</dc:creator>
<guid>poetry-rime.blogfa.com/post/40</guid>
</item>
<item>
<title>قایق - نیما یوشیج</title>
<link>https://poetry-rime.blogfa.com/post/39</link>
<description>من چهره ام گرفته من قایقم نشسته به خشکی با قایقم نشسته به خشکی فریاد می زنم: &quot; وامانده در عذابم انداخته است در راه پر مخافت این ساحل خراب و فاصله است آب امدادی ای رفیقان با من.&quot; گل کرده است پوزخندشان اما بر من، بر قایقم که نه موزون بر حرفهایم در چه ره و رسم بر التهابم از حد بیرون. در التهابم از حد بیرون فریاد بر می آید از من: &quot; در وقت مرگ که با مرگ جز بیم نیستیّ وخطر نیست، هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیست سهو است و جز به پاس ضرر نیست.</description>
<pubDate>Fri, 28 Jun 2013 09:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poetry-rime</dc:creator>
<guid>poetry-rime.blogfa.com/post/39</guid>
</item>
<item>
<title>دلی در آتش -هوشنگ ابتهاج</title>
<link>https://poetry-rime.blogfa.com/post/38</link>
<description>چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم به بادم دادی و شادی بیا ای شب تماشا کن که دشت آسمان دریای آتش گشته از دردم شرار انگیز و طوفانی هوایی در من افتاده است که همچون حلقه آتش در این گرداب می گردم به شوق لعل جانبخشی که درمان جهان با اوست چه طوفان می کند این موج خون در جان پر دردم در آن شب های طوفانی که عالم زیر و رو می شد نهانی شبچراغ را در سینه پروردم</description>
<pubDate>Thu, 27 Jun 2013 16:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poetry-rime</dc:creator>
<guid>poetry-rime.blogfa.com/post/38</guid>
</item>
<item>
<title>بی قرار - هوشنگ ابتهاج</title>
<link>https://poetry-rime.blogfa.com/post/37</link>
<description>باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست وین جان بر لب آمده در انتظار توست در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست جز باده ای که در قدح غمگسار توست ساقی به دست باش که این مست می پرست چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست سیری مباد سوخته تشنه کام را تا جرعه نوش چشمه شیرین گوار توست بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست ای سایه صبر کن که بر آید به کام دل آن آرزو که در دل امید وار توست</description>
<pubDate>Thu, 27 Jun 2013 16:51:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poetry-rime</dc:creator>
<guid>poetry-rime.blogfa.com/post/37</guid>
</item>
<item>
<title>شعر(2) - سهراب سپهری</title>
<link>https://poetry-rime.blogfa.com/post/36</link>
<description>به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدک هایی است که خبر می آرند از گل واشده در دورترین بوته خاک روی شن ها هم نقش سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید آدم اینجا تنهاست و در این تاریکی سایه نارونی تا ابدیت جاری است به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من</description>
<pubDate>Thu, 27 Jun 2013 14:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poetry-rime</dc:creator>
<guid>poetry-rime.blogfa.com/post/36</guid>
</item>
<item>
<title>متن زیبا (1)</title>
<link>https://poetry-rime.blogfa.com/post/35</link>
<description>دستانم را به آسمان میدهم تا برایت دعا کند ، شاید دعای آسمان غم زده بر آورده شود ، اشک های آسمان هنوز بر گونه ی زمین جاری ست و بوی خاک باران خورده ، یاد تو را برای من زنده میکند ، خودت هم خوب میدانی ، برایت هر شب قبل از طلوع آفتاب دعا میکنم تا خدا ، خورشید و تو را با هم به من هدیه کند ، اما خدا میگوید : دیگر بس است ، این خورشید را بگیر ، بقیه اش را بعدا میدهم . ... اما انگار خدا هم نمیداند ، خورشید بی تو برای من معنایی ندارد ...</description>
<pubDate>Wed, 26 Jun 2013 14:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poetry-rime</dc:creator>
<guid>poetry-rime.blogfa.com/post/35</guid>
</item>
<item>
<title>گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است</title>
<link>https://poetry-rime.blogfa.com/post/34</link>
<description>گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما چه سود، حاصل گل‌های پرپر است! شرم از نگاه بلبل بی‌دل نمی‌کنید کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است؟! از آن زمان که آیینه‌گردان شب شُدید آیینه دل از دَم دوران مکدر است فردایتان چکیده امروز زندگی است امروزتان طلیعه فردای محشر است وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید وقتی حدیث درد برایم مکرر است وقتی ز چنگ شوم زمان، مرگ می‌چکد وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است وقتی بهار، وصله ناجور فصل‌هاست وقتی تبر، مدافع حق صنوبر است وقتی به دادگاه</description>
<pubDate>Wed, 26 Jun 2013 14:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poetry-rime</dc:creator>
<guid>poetry-rime.blogfa.com/post/34</guid>
</item>
<item>
<title>حالا سال هاست که دیگر هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد - علی صالحی</title>
<link>https://poetry-rime.blogfa.com/post/33</link>
<description>می‌دانم حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری آن همه صبوری من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده هی بوی بال کبوتر و نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمی‌دانستم ! دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گریه‌ام پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟ حالا که آمدی حرفِ ما بسیار، وقتِ ما اندک، آسمان هم که بارانی‌ست ...! به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و دوری از دیدگانِ دریا نیست ! سربه‌سرم</description>
<pubDate>Wed, 26 Jun 2013 14:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>poetry-rime</dc:creator>
<guid>poetry-rime.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
</channel>
</rss>
